و سلامی گرم به همه

سلام به همه شما عزیزانی که تو این مدت تنهامون نذاشتین
راستش بخاطر بعضی مشکلاتم کلا نمیتونستم بیام و مطلب بزارم
و الانم اومدم با یه تصمیم که خیلیم روش دو دلم
راستش بخاطر یه اتفاقاتی که افتاده من ترجیح میدم یه وب داشته باشم که تنهایی بنویسم
ینی دفترچه خاطراتم بشه و همچنین باید رو وب گروهی که با دوستام دارم "همکلاسی ها"کار کنم
این وسط واقعا نمیتونم تصمیم بگیرم که یه وب دیگه رو تنهایی بنویسم یا این وبلاگ رو تغییر بدم
راستش من عاشق این وبلاگم ولی الان واقعا نمیخوام یه همچین وبی بنویسم دوس دارم تنهایی غر بزنم
به کمک همتون احتیاج دارم میشه نظر بدین و راهنماییم کنین؟؟؟؟
همتون رو دوس دارم


طبقه بندی: نوشته های خودمون،  دفترچه خاطرات روزانه، 
برچسب ها: کمک، پیشنهاد شما، شما تصمیم بگیرید، help me،

و زمانی که خط کش و گونیا نبود


شماره

سلااااام دوستای گلم آره مرده بودم دوباره زنده شدم.

قابل توجه بعضیا...........

اون روزا كه پسرا با كله دنبال خودكار و كاغذ میگردن تا شماره بدن یا كلا برا خودشون باذكر نام و نام خانوادگی نامبر كارت چاپ میكنن اینو بدونن دختر خانوماااااا میگیرذن ولی نمیزنگن.

اره دیگه میگین منتظر تماس شماییم ولی نمیزنگین بدونید مسئله از كجا نشئت میگیره.

ساقی میریزه به افتخار دختری كه نامبر میگیره طرفو تو جو نگه میداره ولی تمیزنگه


دل بی قرار(قابل توجه برخی دخترا)

تماشایی ترین تصویر دنیا میشوی گاهی!


دلم پر میکشدازبس که زیبا میشوی گاهی!


حضور گاه گاهت بازی خورشید با ابر است


به ما تا میرسی کج میکنی یکباده راهت را!


ز ناچاری است اگر هم صحبت ما میشوی گاهی !


دلت پاک است اما با تمام سادگی هایت


 به قصد عاشق ازاری معما میشوی گاهی



برچسب ها: حظور تو، عشقی، عاشقانه،

تولدم مبارک!!!

سلام .خوبین؟من اصلا حالم خوب نیس!!
امروز تولدمه.یعنی کسی بجز خودم یادش نیس یه پیام تبریک هم برا ما بذاره؟

تو تولد کوثر و امیر من از یه هفته پیش تو وبلاگ براشون تبریک گذاشته بودم.
ولی اصلا کسی به فکر من نیس
از دست همتون شاکیم بچه ها
                                                                                                                    
تولد خودم مبارک.سپهر جان تولدت مبارک

متن کتاب اول دبستان سال91!!!!!!!!!!

سلام بچه ها عید همگی مبارک.ایشاا.. سال خوبی رو گذرونده باشین.می بینم که بعضی ها هم عاشق شدن.دیوونه نشو برو کیف و حالتو بکن.عشق و عاشقی چیه بابا.وللشششششششششششش


الفبا از پ ، و ، ل شروع میشه !

بابا دیگه آب نمیده چون اداره آب و فاضلاب آب رو قطع کرده !

دهقان فداکار پیر شده و دنبال چندر غاز مستمری از این اداره میره تو اون اداره!

 مرغا هورمون خوردن وخروس شدن! خروسا مامانی شدن برای مرغا عشوه میان و ناز میکنن! سن ازدواج مرغا بالا رفته دیگه تخم نمی کنند!

چوپان دروغگو عزیز شده و کلی طرفدار داره!

 شنگول و منگول بزرگ شدن و گرگ شدن. مامانشونم دو سه روزیه رفته تایلند گیساشو ببافه!!!!

دارا و سارا رفتن فرانسه کبابی باز کردن!

کوکب خانم رفته یه ماکروفر سامسونگ خریده و دیگه حوصله مهمونداری رو نداره و جواب تلفن رو هم نمیده،!

کبری موهاشو مش کرده و تصمیم گرفته دماغشو عمل کنه!

 روباه و کلاغ دستشون تو یه کاسست!

حسنک گوسفنداشو فروخته و پیکان خریده مسافرکشی می‌کنه!

 آرش کمانگیر معتاد شده و دیگه سنگ هم نمی تونه پرت کنه!

 شیرین، خسرو و فرهاد رو پیچونده و با دوست پسرش رفته اسکی!

رستم و اسفندیار اسباشونو فروختن و موتور خریدن میرن کیف قاپی!

پتروس از بس با دوست دختراش چت کرده انگشت درد گرفته و دیگه نمی تونه انگشتشو بکنه تو سوراخ سد!

خانواده آقای هاشمی دیگه بنزین ندارن برن مسافرت! در ضمن دل خوشی هم از راه و سفر ندارن چون آخرین باری که تو راه گوشت کبابی خریدن چوپان دروغگو گوشت خر بهشون فروخته!



طبقه بندی: مطالب طنز، 
برچسب ها: طنز،

چرا نماد عاشقی یه قلب و تیر وسطش؟؟؟

نماد عشق یک قلب است. اما نماد عاشقی قلبی هست که تیر وسطش خورده. کمترکسی شاید راز این قلب تیر خورده را بداند.

درباور یونانیان باستان هر پدیده ای یک خدایی داشت. همه خدایان هم یک خدا یاپادشاه بزرگ داشتند که اسمش زئوس بود. یک شب به مناسبتی زئوس همه خدایانرا به جشنی در معبد کوه المپ دعوت کرده بود.
دیوانگی و جنون هم خداییداشت بنام مانیا. مانیا چون خودش خدای دیوانگی بود طبیعتا عقل درست وحسابی هم نداشت و بیش از حد شراب خورده بود. دیوانه باشی، مست هم شدهباشی. چه شود!

خدایان از هر دری سخنی می‌گفتند تا اینکه نوبت بهآفریدیته رسید که خدای عشق بود. حرف‌های خدای عشق به مذاق خدای جنون خوشنیامد و این دیوانه عالم ناگهان تیری را در کمانش گذاشت و از آنسوی مجلسبه سمت خدای عشق پرتاب کرد. تیر خدای جنون به چشم خدای عشق خورد و عشق راکور کرد.
هیاهویی در مجلس در گرفت و خدایان خواستار مجازات خدای جنونشدند. زئوس خدای خدایان مدتی اندیشه کرد و بعد به عنوان مجازات این عمل،دستور داد که چون خدای دیوانگی چشم خدای عشق را کور کرده است، پس خودش همباید تا ابد عصا کش خدای عشق شود. از آن زمان به بعد عشق هر کجا می‌خواهدبرود جنون دستش را می‌گیرد و راهنمایی‌اش می‌کند.
به همین دلیل است کهمی‌گویند عشق کور است و عاشق دیوانه و مجنون می‌شود. پس تیر و قلب و نقشاین دل تیر خورده ای که می‌بینید ریشه در اسطوره های یونان باستان دارد.
بعدهارومیان باستان آیین و اسطوره های یونانیان را پذیرفتند و تنها نامخدایانشان را عوض کردند. در افسانه‌های روم باستان زئوس را ژوپیتر، خدایجنون را ارا و خدای عشق را ونوس می‌نامیدند.

در نتیجه به باور آنها ارای دیوانه چشم ونوس زیبا را کور کرد.



طبقه بندی: مطالب عشقی، 
برچسب ها: عشق، قلب و تیر وسطش،

عید امسال خیلی خوش گذشت

سلام بر و بچ.چه طورین؟همه خوبن؟
عید چطور بود خوش گذشت؟
واس من که خیلی خوش گذشت.عالیییییییییییی بود.
اخه عید امسال خیلی خوب بوده چون من عاشق شدم.اونم عاشق یه نفر که از خودم بزرگتره.واس همین نمیتونم بهش بگم.فقط از دور دارم حسرتش رو میخورم.کار دیگه از دستم بر نمیاد که.چیکار کنم؟تونستین کمکم کنین.خیلی دوسش دارم ولی نمیتونم بهش بگم.اگه ازم بزرگتر نبود بهش میگفتم ولی چه کنم؟کاش من الا ن18 سالم بود.اونوقت دیگه حل بود.ولی کار خداس دیگه.


ولی راستش رو بخواین دیگه انقد تو خونه موندم پوسیدم.یکم دلم واس مدرسه و بعضی معلمای گلمون  تنگ شده.
ندیدن دو هفته ای امیر و سعید هم که داره میکشتم.ولی خیلی نا مردن این دو تا.امیر که مسافرت بود ولی به اون سعید...هر چی میگم بیا ببینمت میگه کار دارم.ولی واقعا دلم واسشون یه ذره شده.
واس دخترا ی وبلاگ هم دلم یه کو چولو شده.شما چطورین دخترا خوبین همه؟عیدتون چطور بود؟خوش گذشت؟
بازم میگم عید امسال برا من که عالی ترین عید بود.دیدن این فامیلای گلمون هم که به ادم انرزی میده.عجب فامیلای خوبی دارم مننننننننن.خدایا کرتیم.جون ما رو بگیر بذار این فامیلای خوشگل ما بیشتر عمر کنن.نوکر همشون هستم دربسسسسسسسسسسست تا...(اخه میدونین ادرس وبلاگ رو دادم به یکی از فامیلای گلمون میخوام اون ببین
)

حرف اخرم اینکه همه خوش باشین کنار خانواده و عزیزانتون سال خوبی داشته باشین.سالی پربار تر و پر از موفقیت.فامیلای گلم شما هم همین طور.

اینم بوسای خوشگل واس همه دوستام و نویسنده ها و فامیلام و معلمای خوشتیپم و ...

دوستون دارم بیشتر از جونم




طبقه بندی: مطالب عشقی،  دفترچه خاطرات روزانه، 
برچسب ها: عید،

کودکی

دلتنگ کودکیم!

یادش بخیر

قهر میکردیم تا قیامت

ولحظه ای بعد قیامت میشد



برچسب ها: کودکی،

قلبم مال تو

اینـ ـجا در قـ ـلب من حـ ـد و مـ ــرزی برای حـ ـضور تـ ــو نیـ ــست

به مـ ــن نـ ـگو که چـ ـگونه بی تو زیستن را تمـرین کـنم

مگر ماهـ ـی بیرون از آب می توانــد نفـ ـس بکـ ــشد

مگر می شـ ـود هـ ـوا را از زندگـ ــیم برداری و مـ ـن زنده بمـ ــانم

بگـ ــو معنـ ـی تمرین چیـ ـست ؟

بریـ ـدن از چه چـ ـیز را تمـ ــرین کنـ ــم ؟

بریـ ـدن از خودم را ؟

مگـ ــر همیــ شه نگفـ تم که تو هم پــاره ای از تـ ـن منـ ـی ...

از من نپـ رس که اشــ کهایم را برای چه به پروانـ ـه ها هدیه مــی دهم 

همـ ــه مـی دانند که دوری  تو روحـ ـم را مـی آزارد

تو خود پروانـ ــه ها را به مـ ـن سـ ــپردی که میـ ـهمان لحـ ــظه های بی کـ ــسی ام باشـــ ند 

نگاهـ ــت را از چشـ ــمم برنـ ــدار مـ ــرا از مـ ــن نگـ ــیر ...



برچسب ها: قلبم، عشقی،

عشق...

نـتــرس از هجـــــ ـــ ـوم حـضــــــ ــــ ــورم ..

چــــیزی جــــ ـــ ـز تـــنــهایی با من نیـــستـــــ ـــ ـ ..

هر روز تكراریست

صبح هم ماجرای ساده ایست

گنجشکها بی خودی شلوغش می کنند


رد پاهایم را پاک می کنم

به کسی نگویید

من روزی در این دنیا بودم.

خدایا


می شود استعـــــفا دهم؟!

کم آورده ام ...!

آن شب ...

که مـــاه عاشـــقــانه هـــایمـان را ...

تماشا می کرد ...

آن شب که شب پره ها ..

عاشــقـــانه تر ..

نــــور را می جســـتند ...!

و اتاقم ..


سرشار از عطر بوسه و ترانه بود... !

دانستم..


تـــــو پـــژواک تمــــام عـــاشــقـانه های تاریخی...!

این روزها

آب وهوای دلم آنقدر بارانی ست

که رخت های دلتنگیم را

فرصتی برای

خشک شدن نیست

همیشــــ ـــ ـه از آمدن ِ نــ بر سر کلماتــــــ ـــ ـ مـی ترسیــدَم !

نـ داشتن ِ تو ...نـ بودن ِ تو ...

نـ ماندن ِ تو ...

.

.

.

کــاش اینبــار حداقل دل ِ واژه برایــــ ـــ ـم می سوختـــــ ـــ ـ

و خبــری مـی داد از

نـ رفتن ِ تـــو ..

کاش میدانستی

لحظه هایم

بی تو تنهاست....



" بند بند وجودمــــ ـــ ـ ..

بـه بند بند وجود تــو بستــه استـــــ ــــ ـ

با این همه بنــد

چه قـــــ ـــ ـدر از هم دوریـــــــ ــــ ـم" ..

هوایت که به سرم می زند

دیگر در هیچ هوایی،


نمی توانم نفس بکشم!

عجب نفس گیر است

هوایِ بی توئی!


میدانی تنهایی


کجایش درد دارد !!؟

انکارش ...




من تو را نمی سرایم !..

تو ...

خودت در واژه ها می نشینی ..!

خودت قلم را وسوسه می کنی !!

و شعر را بیدار می کنی !!

گـل یا پــوچ؟

دستتــــــ را باز نکن، حســم را تباه مکــن

بگذار فقط تصــــــور کنم ..

که در دستانتــــ

برایـــم کمی عشق پنهـــان است ..



" تـــو "

دو حرفـــــــــ ــــــ ــــ بیشتر نیســـت ،

کلمه ی کـــوتاهی

کـــــ ـــ ـه برای گفتنش ..

جانم به لبــــــ ـــ ـ رسید و

ناتمـــــ ــــ ــام ماند ..*



حمـاقـت کـه شاخ و دم نــدارد!

حمـاقـت یـعنـﮯ مـن کـه

اینقــدر میــروم تـا تـو دلتنـگ ِ مـن شـوﮮ!

خـبری از دل تنـگـﮯ ِ تـو نمـی شود!

برمیگردم چـون

دلـتنـگـت مــی شــوم!!!



فرقـے نمـے کند !!

بگویم و بدانـے ...!

یا ...

نگویم و بدانـے..!

فاصله دورت نمی کند ...!!!

در خوب ترین جاﮮ جهان جا دارﮮ ...!

جایـے که دست هیچ کسـے به تو نمـے رسد.:

دلــــــــــــــم.....!!!



امشب بازهم پستچی پیر محله ی ما نیومد

یا باید خانه مان را عوض کنم

یا پستچی را

تو که هر روز برایم نامه می نویسی .... مگه نه ؟!!





برچسب ها: عشق، عاشقی،

فاز عشقی








برای تو زندگی میکنم ، به عشق تو زنده هستم ، اگر نباشی دیگر نیستم


تویی که بودنت به من همه چیز میدهد، هر جا بروی دلم به دنبال تو میرود...


عشق تو ، حضور تو، به من نفس میدهد هوای بودنت


این دیگر اولین و آخرین بار است که دل بستم ،


نه به انتظار شکستم ، نه منتظر کسی دیگر هستم


تو در قلبمی و تنها نیستی ، تو مال منی و همه زندگی ام هستی...


همین که احساس کنم تو را دارم ، قلبم تند تند میتپد ،  


به عشق تو میگذرد روزهای زندگی ام...


به عشق تو می تابد خورشید زندگی ام ،


به عشق تو آن پرنده میخواند آواز زندگی ام


و این است آغاز زندگی ام ، گذشته ها گذشته ، با تو آغاز کردم و با تو میمیرم....


به هوای تو آمدن در این هوای عاشقانه چه دلنشین است ،


به هوای تو دلتنگ شدن و اشک ریختن کار همیشگی من است


بودنم به عشق بودن تو است ، اگر اینجا نشسته ام به عشق این انتظار است


در انتظار توام ، تا فردا ، تا هر زمان که بخواهی چشم به راه آمدن توام


خسته نمیشود چشمهایم از این انتظار ، میمانم و میمانم از این خزان تا پایان بهار


تا تو بیایی و او که به انتظارش نشستم را ببینم ،


تا چشمهایت را ببینم و دنیای زیبایم را در آغوش بگیرم


نمیتوان از تو گذشت ، به خدا نمیتوان چشم بر روی چشمهایت بست ،


بگذار تو را ببینم ، تا آخرین لحظه ، تا آخرین حد نفسهایم....


نمیگویم که مرا تنها نگذار ، تو در قلبمی و هیچگاه تنها نمیمانم ، نمیگویم همیشه بمان ،


 تا زمانی که هستی من نیز میمانم ، اگر روزی بروی ، دنیا را زیر پا میگذارم ،


نمیگویم تنها تو در قلبمی، نیازی به گفتنش نیست آنگاه که تو همان قلبمی...


قلبی که تنها تپشهایش برای تو است ،


زنده ماندن من به شرط تپشهای این قلب نیست ، به عشق بودن تو است !





عشق یعنی


عشق یعنی وختنها از درون،
عشق یعنی سوختن تا ساختن ،
عشق یعنی عقل و دین را باختن ،
عشق یعنی دل تراشیدن ز گل ،
عشق یعنی گم شدن در باغ دل ،
عشق یعنی تو ملامت کن مرا،
عشق یعنی می ستایم من تو را ،
عشق یعنی در پی تو در به در ،
عشق یعنی یک بیابان درد سر،
عشق یعنی با تو آغاز سفر ،
عشق یعنی قلبی آماج خطر،
عشق یعنی تو بران از خود مرا ،
عشق یعنی باز می خوانم تو را ،
عشق یعنی بگذری از آبرو ،
عشق یعنی کلبه های آرزو،
عشق یعنی با تو گشتن هم کلام ،
عشق یعنی شاخه ای گل در سبد ،
عشق یعنی دل سپردن تا ابد ،
عشق یعنی سروهای سر بلند ،
عشق یعنی خارها هم گل کنند،
عشق یعنی تو بسوزانی مرا ،
عشق یعنی سایه بانم من تو را ،
عشق یعنی بشکنی قلب مرا ،
عشق یعنی می پرستم من تو را،
عشق یعنی آن نخستین حرفها ،
عشق یعنی در میان برفها ،
عشق یعنی یاد آن روز نخست ،
عشق یعنی هر چه در آن یاد توست ،
عشق یعنی تک درختی در کویر ،
عشق یعنی عاشقانی سر به زیر،
عشق یعنی بگذری از هفت خان ،
عشق یعنی آرش و تیر و کمان ...

عشق یعنی بی پروا شدن    سعی از قطره تا دریا شدن



برچسب ها: عشق، عشق یعنی،

من همون جزیره بودم

من همون جزیره بودم

خاکی و صمیمی و گرم

واسه عشق بازی موجها

قامتم یه بستر..

یه عزیز دردونه بودم پیش چشم خیس موجها

یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا

تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی

غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی

زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیر و رو شد

برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد

تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه

حس عاشقی همینهههههههههههههههههههه

اومدی تو سرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی

اما تا قایقی اومد از من و دلم گذاشتی

رفتی با قایق عشقت روی روشنی فردا

من و دل اما نشستیم  چشم به راهت لب دریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی

لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی

دل تنها و غریبم داره این گوشه میمیره

ولی حتی وقته مردن باز سراغت رو میگیره ....

این طور نیست ؟




طبقه بندی: مطالب عشقی،  شعر، 
برچسب ها: عشق،

عشق و ازدواج

شاگردی از استادش پرسید:" عشق چست؟ " استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی! " شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید: "چه آوردی؟ " و شاگرد با حسرت جواب داد: " هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر میدیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم ." استاد گفت: " عشق یعنی همین! "  شاگرد پرسید: " پس ازدواج چیست؟ " استاد به سخن آمد که : " به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور. اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! " شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسید که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم، انتخاب کردم. ترسیدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم." استاد باز گفت: ازدواج هم یعنی همین" !!!


برچسب ها: عشق، ازدواج،

انالیز جالب از مردها و زنها

مرد ها:

************

۱. همه مردها به شدت مشغولند.

************

۲. علیرغمی که خیلی خیلی مشغولند، ولی هنوز برای خانم ها وقت دارند.

************

۳. علیرغمی که برای خانم ها وقت دارند، اصلاً بهشون اهمیتی نمی دن.

************

۴. علیرغمی که اصلاً بهشون اهمیتی نمی دن، همیشه یکی دور و برشون هست

************

۵. علیرغمی که همیشه یکی دور و بروش هست، همیشه سعی می کنن که شانسشون رو برای بدست اوردن بقیه امتحان کنن.

************

۶. علیرغمی که همیشه سعی می کنن که شناسشون رو برای بدست اوردن بقیه خانم ها امتحان کنن، واقعاً به هم می ریزن اگه زنی رو که دارن از دست بدن.

************

۷. علیرغمی که زنشون ترکشون می کنه، اونا اصلا از اشتباهاتشون درس نمی گیرن و همیشه سعی برای امتحان شانسشون برای بدست اوردن زنهای دیگه دارن.

************

زن ها:
************

۱. مهمترین چیز برای خانم ها امنیت اقتصادی است.

************

۲. علیرغمی که این خیلی خیلی براشون همه است، اونا همچنان برای خریدن لوازم و لباسهای گرون قیمت بیرون می رن

************

۳. علیرغمی که همیشه لباس های گرون قیمت می خرن، اونا هیچ وقت هیچ چیز برای پوشیدن ندارن.

************

۴. علیرغمی که هیچ چیز برای پوشیدن ندارن، اونا همیشه خوش تیپ لباس می پوشن.

************

۵. علیرغمی که اونا همیشه خوش تیپ لباس می پوشن، لباس های اونا همیشه کهنه و قدیمیه

************

۶. علیرغمی که لباس های اونا کهنه و قدیمیه، اونا همچنان انتظار دارن که شما ازشون تعریف کنید.

************

۷. علیرغمی که اونا همیشه انتظار دارن که شما ازشون تعریف کنید، وقتی شما تعریفشون می کنید، اونا اصلا شما رو باور نمی کنند


برچسب ها: طنز، انالیز،

ترفندهایی برای گرفتن شیر

گرفتن شیر از کارهای سخت روزگار است. اساتید و بزرگان روش های مختلفی برای انجام این کار ارائه داده اند که به شرح زیر است؛

********************

روش نیوتن:

اجازه بده که شیر بگیرتت.

برای هر عملی عکس العمل برابری و در جهت عمل وجود دارد.

که این بدین معناست که شما شیر را گرفته اید.

********************

روش انشتین:

خلاف مسیر شیر بدوید.

بر اساس سرعت نسبی، شیر با سرعت بیشتری می دود و زودتر خسته می شود.

اکنون شما می توانید بآسانی او را به تله بیندازید.

********************

روش مهندس نرم افزار:

گربه ای را بگیرید و ادعا کنید که او شیر است.

درصورتیکه کسی مخالفتی کرد که این شیر نیست به او بگوید که بزودی برنامه بروزرسانی شیر شدنش بزودی آماده می کنید.

********************

روش سازمان اطلاعات و جاسوسی:

هر حیوانی که دم دست بود را بگیرید و با بازپرسی و شکنجه به او بقبالانید که او شیر است.

********************

روش شهرداری:

تمامی مسیر رفت و آمد شیر رو بکنید و چاله چوله درست کنید.

یا شیر می یوفته تو یکی از چاله ها و گیر می کنه یا پاش می پیچه که در هر دو صورتش هم می میره.

********************

روش سازمان نظارت بر اینترنت:

شیر رو از دید همه مخفی کنید و بگید که شیر مرده.

********************

روش سازمان آب:

آب رو بر روی شیر ببندید تا از تشنگی بمیرد.

********************

روش اسرائیلی:

شیر رو محاصره کنید و ورود و از ورود و خروج از منطقه جلوگیری کنید.

شیر یا از گشنگی می میره یا خودشو به کشتن می ده.

********************

روش رسانه های گروهی:

با یک پوشش خبری گسترده و همه جانبه خبر با دام افتادن شیر رو اعلام کنید.

اون وقت همه باورشون میشه، حتی خود شیره.

********************

روش فروشگاه های زنجیره ای:

به شیر غذای تاریخ گذشته بدید. بعد که خورد و مرد، بگیرید.

********************

روش انگلیسی:

خوتون رو شبیه شیر ماده کنید و برید طرفش. شب که تو بلغش هستید بزنید بکشیدش.

********************

روش جورج بوش:

اون شیر را به اوسامه بن لادن مرتب کرده و به او شلیک کنید.

********************

روش بانک:

اول یه لانه در اختیارش قرار دهید. همین که بهش عادت کرد بزنید و خرابش کنید.

شیره از غصه انرژیشو از دست می ده اون وقت می تونید بگیریدش.

********************

روش سازمان تعاون:

غذا رو تو منطقه محل سکونتش کمیاب کنید تا از نگرانی وضع موجود حیران بشه و از پا بیوفته.

اون موقعست که می تونید بگیریدش.

********************

روش پلیس:

بهش ایست بدین، قطعاً توجه نمی کنه، بعد بهش کلیک کنید.

********************

روش اداره کار:

اونقدر بیکار نگرش می داریم که از دیونگی یا خودشو بکشه یا خوشو ناقص کنه.

بعد می ریم می گیریمش.

********************

روش تروریست ها:

یه کیف بمب گذاری شده می بریم جایی که همیشه میره و خلوت می کنه (یا دعا می خونه) بعدش با کنترل از راه دور منفجرش می کنیم.

********************

روش شرکت هواپیمایی:

با هر ترفندی سوار یکی از هواپیما هامون می کنیمش و پرواز می کنیم.

شیره از تکون های هواپیما و از ترس می میره.

********************

روش اقتصاد دادن ها:

یه معجون اقتصادی می دیم بهش که از تورم بترکه و بمیره.

********************

روش پزشکان:

نسخه ای اشتباه نوشته و بعد از مرگ آقا شیره رو را بگیرید.

********************

روش دوستان ناباب:

به شیره یه مقدار مواد مخدر می دهید. بعد از خمار شدن او را به تله می اندازید.

********************

روش کارکاتوریست:

کاریکاتوری از شیره می کشید و نقطه ضعفش را آشکار کرده و با همان نطقه ضعف به او حمله می کنید.

********************

روش اداره پست:

غذای آقای شیره را به آدرس اشتباه تحویل دهید. وقتی از گشنگی مُرد او را بگیرید


برچسب ها: طنز، شیر، ترفند،

داداشی

دفه اول كه تو كوچه دیدمش گفت : داداشی میای بازی كنیم؟ بعده اینكه بازیمون تموم شد گفتش : تو بهترین داداشی دنیایی, وقتی بزرگتر شدیم و به دانشگاه رفتیم همش اونو میدیدم و می خواستم بگم عاشقشم و دوسش دارم اما اون گفت : تو بهترین داداشی دنیایی! وقتی ازدواج كرد من ساق دوشش بودم بازم گفت : تو بهترین داداشی دنیایی و وقتی مرد من زیره تابوتشو گرفتم مطمئن بودم اگه میتونست حرف بزنه بازم میگفت : تو بهترین داداشی دنیایی
چند وقت بعد وقتی دفتر خاطراتشو خوندم دیدم نوشته عاشقت بودم دوستت داشتم اما می ترسیدم بگم واسه همین می گفتم تو بهترین داداشی دنیایی!!!


طبقه بندی: مطالب عشقی،  داستان، 

چسب زخم

پشت چراغ قرمز پسرک با چشمانی معصوم و دستانی کوچک گفت... چسب زخم نمی خواهید ؟ پنج تا صد تومن ...
آهی کشیدم و با خود گفتم
تمام چسب زخمهایت را هم که بخرم
باز نه زخمهای من خوب می‌شود
نه زخمهای تو ....


طبقه بندی: داستان، 

سهراب سپهری

من كه از بازترین پنجره با مردم
این ناحیه صحبت كردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم............

«تو اگه بری من میمیرم»

خودم رو واسه خیلی چیزها آماده کرده بودم ، واسه کلی حرف
در ماشین رو باز کرد و رو صندلی کناریم نشست . کاغذی رو داد دستم
کاغذ رو گرفتم و تو دستم مچاله کردم
یه نفس عمیقی کشیدم و تو چشای گریونش که ملتمسانه نگام میکرد خیره شدم
اما باید می گفتم . بی شرمانه نگاش کردم و گفتم : دیگه ازت خسته شدم . دیگه نمیخوامت . دیگه واسم بی ارزشی
بابا به چه زبونی بگم دیگه فراموشم کن . میخوام واسه همیشه برم و ترکت کنم
کاغذ رو تو دستم فشار میدادم و هی می گفتم و دونه های اشک از چشماش جاری می شد
نمیدونم چی شد . ماشنی اومد و زد به ماشینم و دختره مرد
در حالی که بهت زده شده بودم . نامه مچاله رو باز کردم .
فقط یه جمله نوشته بود که دلم رو سوزوند و تا آخر عمرم خواهم سوخت
«تو اگه بری من میمیرم»


طبقه بندی: مطالب عشقی،  داستان، 

چیه نگاه داره؟

پسر جوان چند ایستگاهی بود كه در مترو سر پا ایستاده بود. بالاخره یه صندلی خالی شد و اون تونست بشینه ... آخیشی گفت ودر صندلی فرو رفت. هنوز از كیف نشستن روی صندلی كاملا خارج نشده بود كه قطار به ایستگاه بعدی رسید. یه خانم با بچه ای به بغل وارد شد و درست رویروی او ایستاد. می خواست بلند شه ولی وسوسه  نشستن راحت روی صندلی نگذاشت.

حس كرد همه دارن به اون كه جوان تر از بقیه است نگاه می كنند. نتونست بار نگاهها رو تحمل كنه و خودشو به خواب زد... همون طور كه چشماش بسته بود با خودش فكر می كرد : یعنی چه؟ دو تا واگن مجزا برای خانوما هست باید برند اونجا سوار بشند. میان تو واگن های عمومی. آسایش مارو هم بهم می زنند... تو همین فكرا بود كه صدای پیرمرد بغل دستیش بلند شد. خانم بفرمایید بشینید...

گفتمش دل میخری پرسید چند ؟

گفتمش دل میخری پرسید چند ؟

گفتمش دل مال تو تنها بخند

خنده كردو دل زدستانم ربود

تا به خود باز آمدم او رفته بود

دل زدستش روی خاك افتاده بود

جای پایش روی دل جا مانده بود


طبقه بندی: شعر، 

روزی که دیگر هیچ مانکنی در دنیا نبود! (طنز تصویری)

وقتی کمبود مانکن باشه همین میشه!!!


روزی که دیگر هیچ مانکنی در دنیا نبود! (طنز تصویری) ، www.irannaz.com



طبقه بندی: عکس های باحال، 

داستان عشقی

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم كه میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت كنم.
دختر لبخندی زد و گفت ممنونم...
تا اینكه یك روز اون اتفاق افتاد.. حال دختر خوب نبود.. نیاز فوری به قلب داشت.. از پسر خبری نبود.. دختر با خودش میگفت: میدونی كه من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا كنی.. ولی این بود اون حرفات.. حتی برای دیدنم هم نیومدی… شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید…

چشمانش را باز كرد.. دكتر بالای سرش بود. به دكتر گفت چه اتفاقی افتاده؟ دكتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده. شما باید استراحت كنید.. درضمن این نامه برای شماست..!
دختر نامه رو برداشت. اثری از اسم روی پاكت دیده نمیشد. بازش كرد و درون آن چنین نوشته شده بود:

سلام عزیزم. الان كه این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام. از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری كه قلبمو بهت بدم.. پس نیومدم تا بتونم این كارو انجام بدم.. امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)
دختر نمیتوانست باور كند.. اون این كارو كرده بود.. اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا كرد و قطره های اشك روی صورتش جاری شد.. و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نكردم...

فواره های زیبا


71 Fountain, Ohio, United States


Archibald Fountain, Sydney, Australia


Banpo Bridge Fountain, Seoul, South Korea


Bellagio Fountains, Nevada, United States


Buckingham Fountain, Chicago, United States


Ceasar Chavez Fountain Park, San Jose, United States


Chatsworth House & fountains, Derbyshire, England


City Hall Fountains, Edmonton, Canada


ادامه مطلب


طبقه بندی: عکس های باحال، 
برچسب ها: عكس جالب فواره ها عكس فواره جهان جالب دیدنی،

lمصاحبه كاری

در پایان مصاحبه شغلی برای استخدام در شركتی، مدیر منابع انسانی شركت از مهندس جوان صفر كیلومتر ام آی تی پرسید: « برای شروع كار، حقوق مورد انتظار شما چیست؟»

مهندس گفت: «حدود 75000 دلار در سال، بسته به اینكه چه مزایایی داده شود.»

مدیر منابع انسانی گفت: «خب، نظر شما درباره 5 هفته تعطیلی، 14 روز تعطیلی با حقوق، بیمه كامل درمانی و حقوق بازنشستگی ویژه و خودروی شیك و مدل بالا چیست؟»

مهندس جوان از جا پرید و با تعجب پرسید: «شوخی می‌كنید؟ »

مدیر منابع انسانی گفت: «بله، اما یادت باشه اول تو شروع كردی !!

عکس های جالب و دیدنی

   عکس های جالب و دیدنی دوشنبه 1 اسفند 1390

عکس های جالب و دیدنی روز ، www.irannaz.com

عکس های جالب و دیدنی روز ، www.irannaz.com

عکس های جالب و دیدنی روز ، www.irannaz.com


عکس های جالب و دیدنی روز ، www.irannaz.com

عکس های جالب و دیدنی روز ، www.irannaz.com

عکس های جالب و دیدنی روز ، www.irannaz.com

عکس های جالب و دیدنی روز ، www.irannaz.com

عکس های جالب و دیدنی روز ، www.irannaz.com


عکس های جالب و دیدنی روز ، www.irannaz.com

عکس های جالب و دیدنی روز ، www.irannaz.com

عکس های جالب و دیدنی روز ، www.irannaz.com

عکس های جالب و دیدنی روز ، www.irannaz.com


ادامه مطلب


طبقه بندی: عکس های باحال، 

عکس های خنده دار از شیطنت های دوران دانشجویی

امان از دست این دانشجو ها

عکس های خنده دار از شیطنت های دوران دانشجویی ، www.irannaz.com

عکس های خنده دار از شیطنت های دوران دانشجویی ، www.irannaz.com

عکس های خنده دار از شیطنت های دوران دانشجویی ، www.irannaz.com

عکس های خنده دار از شیطنت های دوران دانشجویی ، www.irannaz.com

عکس های خنده دار از شیطنت های دوران دانشجویی ، www.irannaz.com

عکس های خنده دار از شیطنت های دوران دانشجویی ، www.irannaz.com

عکس های خنده دار از شیطنت های دوران دانشجویی ، www.irannaz.com

عکس های خنده دار از شیطنت های دوران دانشجویی ، www.irannaz.com

عکس های خنده دار از شیطنت های دوران دانشجویی ، www.irannaz.com

عکس های خنده دار از شیطنت های دوران دانشجویی ، www.irannaz.com

عکس های خنده دار از شیطنت های دوران دانشجویی ، www.irannaz.com




طبقه بندی: عکس های باحال، 

عکس های لباس عروسی جالب با 3 هزار پر طاووس

عکس های لباس عروسی جالب با 3 هزار پر طاووس!
تهیه یك لباس عروس در چین با استفاده از 3 هزار پر طاووس. طبق گفته مالك این مركز نگهداری طاووس این پرها به مدت یك ماه از 200 طاووس نگهداری شده در این مركز جمع آوری شده است.
عکس های لباس عروسی جالب با 3 هزار پر طاووس! ، www.irannaz.com
عکس های لباس عروسی جالب با 3 هزار پر طاووس! ، www.irannaz.com
عکس های لباس عروسی جالب با 3 هزار پر طاووس! ، www.irannaz.com
عکس های لباس عروسی جالب با 3 هزار پر طاووس! ، www.irannaz.com
عکس های لباس عروسی جالب با 3 هزار پر طاووس! ، www.irannaz.com
تعداد نمایش ۵۹۹۰ بار

تعداد کل صفحات : 23 1 2 3 4 5 6 7 ...